شفق سرخی خورشید مرده است، بر آسمان. رد و یاد نوری که بود. فردای روشنی که هست.
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

پایکوبی برای کدام پیروزی؟ (ستون چپ جریده شماره ۳۹ شفق)

پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا با واکنش‌های مختلفی روبه‌رو شده است. عده‌ای که دل به میت رامنی، نامزد جمهوری‌خواه خوش کرده بودند که شاید بعد از پیروزی «آزادی» و «دموکراسی» را برایشان با بمب و موشک به ارمغان آورد، بعد از اعلام نتیجه فریاد وامصیبتا سر داده‌اند و پیروزی اوباما را پیروزی جمهوری اسلامی می‌دانند. از طرف دیگر، آن‌ها که با جنگ و حمله خارجی مخالفند از پیروزی اوباما خوشنودند. می‌گویند حداقل با این یکی کمتر به «ما» فشار می‌آید و خطر حمله نظامی کمتر می‌شود. که این یکی منطقی‌تر از آن یکی است و دست به ماجراجویی نمی‌زند. درست می‌گویند، ولی با این حرف‌هایشان رازی را برملا می‌کنند که کسی حاضر به بیانش نیست؛ گرسنگی را به بمب ترجیح می‌دهیم. عملا قبول کرده‌ایم قدرت و توان در دست گرفتن سرنوشت خود را نداریم. فشار کمتر تحریم‌های اوباما را به طلب کردن حقمان از این حکومت جائر و برهم زدن معادله هسته‌ای و تحریم‌ها ترجیح می‌دهیم. فشار ناآمدی و رخوت بر گلوهایمان روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود و مجال فریاد زدن نمی‌دهد.

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

دور زدن تحریم با موشک! (ستون چپ جریده شماره ۲۲ شفق)

کار کشور به جایی رسیده که مرغداری‌ها نمی‌توانند غذای مرغ‌هایشان را تامین کنند. نقل و انتقالات بانکی میان ایران و دیگر کشورهای جهان به مرور غیرممکن می‌شود. صادرات و واردات عمده ایران (با چین  و هند) به حالت پایاپای برگشته است و... چرا؟ چون از یک طرف قدرت‌های جهانی به دنبال تقویت نفوذ خود در خاورمیانه هستند، و از طرف دیگر حکومتی فاسد با ماجراجویی اتمی خود بهانه به دست آنان داده است. درست در روزی که تحریم‌های جدید علیه ایران اعمال شد، سپاه اعلام کرد موشک‌های جدیدی آزمایش می‌کند و مانوری به راه می‌اندازد. این بود ترفند برادران قاچاقچی برای دور زدن تحریم‌ها! شاخ و شانه کشیدن‌های پوشالی، تهدید به بستن تنگه هرمز، موشک جدید و... در حالی که عرصه واقعا روز به روز بر ایران تنگ تر می‌شود، سرداران سودایی سپاه مانور می‌دهند و سرمست فتح مواضع دشمن فرضی‌اند. و در میان جدال جمهوری اسلامی و غرب بیش از هرچیز گلوی ما مردم ایران است که فشرده می‌شود، باید قبل از آنکه خفه شویم فریاد بزنیم!

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه

از رأی من کو تا نان من کو؟ (سرمقاله جریده شماره ۲۱ شفق)

گرانی بیداد می‌‏کند. همه می‏‌دانند. نان دیروز صد تومان، امروز سیصد تومان، فردا خدا می‌‏داند و نایبان به ناحقش. گرانی بیداد می‌‏کند. همه می‌دانند. و زندگی می‌‏کنند. چطور؟ کسی نمی‌‏داند. کسی نمی‏‌خواهد بداند. کار اما، آرام آرام، به جایی می‏‌رسد که یکی می‏‌گوید نخرید این نان را. و دیگری می‏‌گوید. و دیگری. و شهر پر می‎شود از «نخریم»ها. البته که بسیاری می‏‌خرند. زندگی باید کرد. و دشمن پوزخند می‏‌زند. مفلوک نمی‏‌داند، نمی‏‌خواهد بداند‏‏، چه آتشی است زیر خاکستر این روزهای سکوت و سکون. نمی‏‌شنود، نمی‏‌خواهد بشنود، پیام پیامکی را که گوشی به گوشی بین زنان خشمگین و مردان خسته می‏‌چرخد. «در اعتراض به گرانی نان و شیر نمی‏‌خریم».
دعوت این بار نه از فلان شخصیت است نه از بهمان گروه و شورا. دعوتی است خودجوش از مادران و پدرانی که نگران فرزندند، نگران فردا. گروهی به آن می‏‌پیوندد، گروهی نه. این بار! تحریم سراسری یا گسترده نیست. این بار! پیام اعتراض اما روشن است. برای ما. برای نظام. و برای بزدلان اصلاح. برای ما پیام امید است، پیام انگیزه، پیام یاعلی! که زنده‏‌ا‌یم و جوشان. باید برخیزیم و بایستیم، دست در دست. برای نظام پیام عقوبت است. که بترس از آن روز که «رأی من کو» بشود «نان من کو». بترس از آن توده‌های کینه و خشم، بی سر، بی شکل، که گرسنگی‏شان نه نظم بشناسد و نه ناظم. و دست آخر پیام است، هشدار است، برای عافیت‌طلبان و سازش‏گران، دزدان اسم و غاصبان ذات اصلاح‏. که ببینید نگاه‏‌های سرخورده و خشمگین را، بشمرید سرهایی را که یکی یکی می‏‌گردند از شما، یکی به چپ، ده تا به راست، صدها به عقب، به سایه شیرین‏‌بیان آن واپسین شاه.
پیام آن پیامک را نه فقط سید علی خامنه‌‏ای، که محمد خاتمی باید می‌‏گرفت. و حسن خمینی. و شورای هماهنگی راه سبز استیصال. که همان روزها فراخوانی داد. به سالگرد بیست و پنجم خرداد. و کسی نیامد که هیچ، کسی نشنید! کسی دیگر نخواهد شنید. پیام آن پیامک پیام گوش‏هایی بود که بسته می‌‏شوند. و چشم‏هایی که می‌‏گردند. به هر سو. به دنبال روزنه‌‏ای در این دیوار سختِ توخالی، شکافی در این سد پوشالی. که چون بشکند - و خواهد شکست روزی که دور نیست - چون بشکند سیل خواهد بود. از خشم گرسنگان و تحقیرشدگان و به چپاول‌رفتگان دیروز، که نه التزام بشناسند نه صاحب التزام.
ورای این همه اما آن پیام برای ما بود. که بیاندیشیم. نه فقط به امروز، به فردا. نه فقط به شکستن دیوار، که به سیراب کردن سرزمین تشنه. سیل نه، رود شدن. و برای این هدف، ما، جز پیدا کردن دوباره یکدیگر، جز شکل دادن به توده‏‌های بی سر و بی‌شکل، در یک کلام جز سازماندهی،‌ راهی نمی‏‌بینیم.