شفق سرخی خورشید مرده است، بر آسمان. رد و یاد نوری که بود. فردای روشنی که هست.
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی‌سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندانی‌سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

جریده شفق - شماره ۴۶ (هفته دوم دی)



جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.

فایل پی‌دی‌اف برای پرینت گرفتن مناسب‌تر است. آن را از اینجا بردارید.

بیماری و مرگ آهسته زندانیانمان (سرمقاله جریده شماره ۴۶ شفق)

هزاران نفر در سال‌های اخیر به اتهام‌های سیاسی و امنیتی به زندان افتاده‌اند. اما جز ناحق بودن اتهام‌ها و ناعادلانه و غیرعادلانه بودن دادگاه‌ها و احکام، حکومت در زندان هم دست از سرشان برنمی‌دارد. حقوق ابتدایی زندانی‌ها گروگانی است برای آزار و انتقام‌جویی بازجوها و ماموران قضایی. مرخصی و ملاقات حضوری و تلفن و… که حق طبیعی زندانی‌هاست و برای بقیه زندانی‌ها رعایت می‌شود، از زندانیان سیاسی یا کلا دریغ می‌شود یا می‌شود بهانه‌ای برای آزار بیشتر و امتیاز گرفتن. مسئله دیگر سلامت زندانی‌هاست که طبق همین قانون نیم‌بند جمهوری اسلامی مسئولیتش با زندانبان است. بسیاری از زندانی‌ها در اثر شکنجه و فشارهای جسمی دیگر در بازجویی یا زمان انفرادی، سوء تغذیه، برخوردار نبودن از آفتاب و هوای تازه به اندازه کافی و… به بیماری‌هایی مبتلا شده‌اند که اگر زود درمان نشوند، می‌توانند تا آخر عمر همراهشان باشند. گرچه که یک بار از دهان یکی از مسئولان قضایی در رفته و به خانواده یکی از زندانیانی که بیماری سختی داشته، گفته: «مگر همه را باید اعدام کنیم؟» روشن است که همان‌طور که رضا شهابی هم در نامه اخیرش نوشته اتفاقی که دارد برای بعضی از زندانیان بیمار می‌افتد مرگ تدریجی است، و شاید ابتدایی‌ترین وظیفه ما این باشد که بدانیم چه دارد بر سر آن‌ها می‌آید. البته در این سال‌ها خبرهای نادرستی هم از بیماری زندانی‌ها به بیرون منتقل شده که گرچه پرتعداد نبوده اما همان تعداد کم هم می‌تواند به لوث شدن کل ماجرا و بی‌اعتمادی به زندانیان منجر شود. همان‌طور که زندانی‌ها هم بارها در نامه‌ها و بیانیه‌های خود تاکید کرده‌اند فاجعه خودش آن‌قدر بزرگ است که نیازی به بزرگنمایی ندارد.

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

ما قبر نمی‌خریم (سرمقاله جریده شماره ۳۹ شفق)

فضای مرده‌ایست و بوی مرگ می‌آید. از سه سال پیش تا امروز هم چیزی عوض نشده است. ما، تغییری نکرده‌ایم. ناامیدتر شده‌ایم فقط و هر یک در گوشه‌ای جدا افتاده و تنها مانده‌ایم. از ظلم‌هایی که پیاپی و بی‌وقفه بر ما رفته است، جز عقب‌نشینی چیزی نیاموخته‌ایم. شاید این همه یأس و ناامیدی عجیب به نظر نرسد. وقتی ستار بهشتی را تنها به جرم نوشتن آنقدر شکنجه می‌کنند تا دست آخر بدون هیچ توضیحی پیکر بی‌جانش را با تهدید به خانواده‌اش تحویل دهند، دیگر چه می‌توان کرد. عامل سرکوب اما همین بی‌عملی و ناامیدی ما را می‌خواهد و پیغامش را هم واضح و روشن اعلام کرده است: «بروید قبر بخرید». این پیغامی نه فقط به ستار و خانواده‌اش، که به همه ماست. استبداد از پی هر عمل خود، چه برایش شکست باشد و چه پیروزی درسی می‌گیرد و هر روز مانند یک هیولا به سرها و دست‌های سرکوبگر خود اضافه می‌کند و پیش می‌تازد. می‌خواهد که ما را مأیوس و جدا جدا کند تا تمام شویم.

اما دقیقا به همین دلیل، عجیب است که ناامید شده و واداده‌ایم. بدتر اما آن‌هایی را هم که ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند به وادادن دعوت می‌کنیم. ۹ زن شجاعانه در زندان اوین ایستادند و در اعتراض به ظلمی که بر آن‌ها و دیگر زندانیان می‌رود اعتصاب غذا کردند، اما ما در این بیرون مدام از آن‌ها خواستیم که اعتصابشان را بشکنند. نسرین ستوده، تجسم مقاومت این روزگار تاریک، بیش از سه هفته است که در اعتصاب غذاست؛ اما ما را به برخاستن وانمی‌دارد. فراموش می‌کنیم که مقاومت و عمل شجاعانه آن‌ها برای رسیدن به خواسته‌های شخصی‌شان نیست. برای ماست و پیغامی که باید از این عمل بگیریم و جان‌های تک افتاده‌امان را به هم رسانیم و متحد شویم.

از سه سال پیش که امید داشتیم و سرنوشتمان را در دستان خود می‌دیدیم، چیزی عوض نشده است. هزینه‌هایی هم که یارانمان می‌دهند و می‌دهیم کمتر نشده است. کاری اگر نکنیم، وقتی به فرض محال معجزه‌ای هم از آسمان بیاید و بساط استبداد را برچیند، آنقدر جدا افتاده‌ایم که نمی‌توانیم سرنوشتمان را خود به دست بگیریم. درست در همین روزهاست که باید دلمردگی‌های شخصی را به کاری جمعی بدل کنیم، شاید که راهی به رهایی بیابیم. اگر بارها و بارها از هماهنگی و به هم پیوستن گفته‌ایم، تنها از این جهت است. از سر ناامیدی و سیاه‌نمایی نیست که مدام به خودمان یادآوری می‌کنیم باید کاری کنیم و با هم باشیم. از سر امید است به پیغامی که نسرین ستوده‌ها می‌دهند، نه ناامیدی از پیغامی که دستگاه سرکوب به خریدن قبر می‌دهد.

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

دفاع از «همه» زندانیان (سرمقاله جریده شماره ۳۸ شفق)

آدم، آدم است. و آدم‌ها یا به این جمله اعتقاد دارند یا نه. با آن‌ها که ندارند حرفی نیست. دستکم در این نوشته نیست. اما آن‌ها که دارند، آن‌ها که برای آدم، برای انسان، ذاتی قائلند متأثر ناشدنی از آنچه کرده و می‌‏کند، و از این رو برایش حقوقی بدیهی و سلب‌نشدنی قائلند، با این گروه، با خودمان، حرف داریم. با گروهی که اگر تنها به «حرف» بنگریم اکثریتند. در «عمل» اما نه اقلیت که اقلیت مطلقند. انگشت شمار. کسانی چون مهدی محمودیان که مرده و زنده و مجرم و بی‏‌گناه را بیش و پیش از هرچیز «آدم» می‌‏داند. برایش حق قائل است. و کرامت انسانی، حتی در بند. و آنقدر دلیری دارد که هر جا - هر جا - لگدمال شدن این کرامت انسانی را، آن حق را، دید فریاد برآورد. نامه اخیر او از زندان رجایی‌‏شهر که در آن پرده از شمار زندانیان «زیر حکم اعدام» برمی‌دارد، استواری اوست بر راهی که به خاطرش به بند کشیده شده، راهی که در آن از کنار آن‌چه در کهریزک می‏‌گذرد نمی‌‏توان بی‏‌صدا گذشت، حتی به قیمت شکنجه و انفرادی.

نامه اخیر محمودیان در مورد زندانیان محکوم به اعدام، زندانیان غیرسیاسی و آن‌چه بر آن‌ها می‏رود، بس بیشتر از یک افشاگری ساده است. برای ما که می‌خوانیم – و افسوس که دیریست حداکثر می‌خوانیم – نه فقط روشنگر که آموزگار است. می‌گوید در همان یک زندان ۱۱۱۷ نفر پای چوبه دارند. و نوری می‌تاباند. فراتر از این اما می‌گوید این ۱۱۱۷ نفر «هم» آدمند. به یاد ما که غرق در سیاستیم می‌آورد که زندانیان سیاسی، زندانیان «ما»، تنها زندانیان نیستند. و برخوردی که با آنان می‌شود بی‌تردید بدترین نیست. زندانیان غیر سیاسی، فراتر از آن خانواده‌های بی‌گناه مجرمان غیرسیاسی، قربانیان بزرگ‌تر لجنزار قضائی این نظامند. نظامی  که در آن آدم، آدم نیست. هست چون با ماست، و چون نیست، نیست.

درد سوزنده‌تر اما این است که ما نیز به این فاجعه دامن می‌زنیم. غره از زیرکی خود می‌گوییم «معلوم نیست لا به لای اعدام‌های مرتبط با مواد مخدر،‌ سیاسی هم اعدام نکرده باشند». و گویی خودآگاه نیستیم که در چنین جمله‌ای، در چنین نگاه و موضعی، اعدام قاچاقچی مواد مخدر بدیهی گرفته شده است. و تحقیر شدن هر روزه‌اش در زندان. و سکوت کشنده همسرش در برابر فریاد مدام قاضی و ضابط و سرباز. برای نظام، برای آن‌که آدم را آدم نمی‌داند، جز این شیوه‌ای نیست. برای ما مدعیان آزادگی چطور؟ یاد بگیریم از امثال مهدی محمودیان بیزاری از تیرگی را. یاد بگیریم که رنج، رنج است. حق، حق است. و لگدمال شدنش را فریاد باید کرد. هر جا. هر. جا.

محکومیت نظام در دادگاه (ستون چپ جریده شماره ۳۸ شفق)

دادگاه نمادین رسیدگی به اعدام های دهه ۶۰ که با هدف رسیدگی به اسناد و مدارک خانواده‌ها و بازماندگان کشتارهای سیاسی بعد از انقلاب و قضاوت عاملان آن در مرکز حقوق بشر سازمان عفو بین‌الملل برگزار شد، رژیم جمهوری اسلامی ایران و رهبران آن را به جنایت علیه بشریت محکوم کرد. هرچند که حکم نهایی این دادگاه در حال حاضر فاقد هرگونه ضمانت اجرایی است، اما کوشش برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان در افشای رویدادهای دهه ۶۰ که به کشتار علنی و هم‌چنین مخفیانه حدود ۲۰,۰۰۰ زندانی سیاسی در دهه اول بعد از انقلاب منجر شد، قدم بزرگی است در جهت جمع‌آوری و ثبت حقایق تلخی که برای تعداد زیادی  از خانواده های ایرانی کماکان پررنگ‌ترین و پراهمیت‌ترین بخش از تجربه انقلاب و سیاست‌های جمهوری اسلامی است. جمع‌آوری این اسناد شروعی است برای ما و نسل‌های بعدی، برای درک فجایایی که در سایه روایت‌های رسمی و تحریف شده حکومت کمتر شنیده و یا به رسمیت شناخته می‌شوند. و دعوتی است برای به اشتراک گذاشتن روایت‌های زنان و مردانی که در این سال‌ها استوار و مصمم راه رفتگانشان را ادامه دادند و با سانسور و سرکوب نظام مبارزه کردند. و هم‌چنین برای گروهی دیگر، آنانی که هرچند فراموش نکردند، اما با از دست دادن عزیزانشان امید به تغییر، انقلاب و سیاست را هم با دلسردی دفن کردند و به تاریخ سپردند.

۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه

جریده شفق - شماره ۱۹ (هفته چهارم خرداد)




جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
 
فایل پی‌دی‌اف برای پرینت گرفتن مناسب‌تر است. آن را از اینجا بردارید.
این شماره شفق دورو است و در صفحه دوم به مقاومت زندانیان و نامه شریف صابر می‌پردازد.

اوین، سنگر مقاومت (سرمقاله جریده شماره ۱۹ شفق)

با گذشت سه سال از جنبش سبز و در حالی ‌که اتفاق نظر نا‌گفته‌ای بر روی این موضوع وجود دارد که فعلا تنها خاطره‌ای از آن خیزش مردمی باقی مانده است و دیگر جنبشی در کار نیست؛ ما بر این باوریم که آخرین شعله‌های مقاومت هنوز در زندان‌ها روشن است. زندانیان سیاسی و خانواده‌های آن‌ها امروز تمامی بار مقاومت سیاسی یک جنبش میلیونی را بر دوش می‌کشند. آن‌ها محکم و با صلابت تا آخرین توان‌شان پای آنچه که برایش به زنجیر کشیده شده‌اند ایستاده‌اند و هیچ کدام خواسته ها و اعتقاداتشان را رها نکرده‌اند. امروز زندان‌ها سنگر مقابله با استبداد هستند؛ با این همه اینکه زندانیان سیاسی چنین باشند، دور از انتظار نیست. فعالیت سیاسی هزینه دارد و قطعا هر زندانی سیاسی بر این مسئله واقف است. اما هر کدام از آن‌ها این هزینه‌ها را برای هدفی مشترک می‌دهند که علی‌الاصول باید هدف مشترک همه ما در بیرون از زندان نیز باشد.

اما دریغ که عافیت‌طلبانی که نام مبارز سیاسی بر خود نهاده‌اند، نه تنها تلاشی در جهت حفظ و تقویت این مقاومت نمی‌کنند بلکه در بسیاری از موارد سعی در شکستن روحیه طغیانگر و ضد استبداد مبارزان در بند نیز دارند. ما، اگر اراده مبارزه داریم، باید با این مقاومت همبستگی داشته باشیم و از آن حمایت کنیم، نه اینکه درست در مواقع حساس و وقتی این قهرمانان مقاومت‌شان را با ابزارهایی چون اعتصاب غذا نشان می‌دهد آن‌ها را به شکستن اعتصاب دعوت کنیم. و به جای انتشار خواسته‌های آزادمنشانه زندانیان، نامه‌های پر از سوز و گداز و ترحم‌برانگیز خودمان را منتشر کنیم. اگر می‌خواهیم به زندانیان کمک کنیم و همزمان مبارزه را هم ادامه دهیم، باید خواسته‌های آن‌ها را بیرون از زندان منتشر کنیم تا با تداوم این مقاومت تغییری در وضعیت آن‌ها ایجاد شود. درست مانند هزاران زندانی فلسطینی که اعتصاب غذا کردند و همزمان با آن روزی نبود که مردم در بیرون از زندان تجمعی در اعتراض به وضعیت زندان‌ها نداشته باشند. همین همبستگی با مقاومت درون زندان‌ها بود که کمک کرد به حداقل‌هایی از خواسته‌های خود برسند. 

این درس‌های ابتدایی از دیگر جنبش‌های مقاومت دنیا تلنگری بر ماست که بیرون از زندان ساکت و بی‌عمل ننشینیم و برای بهبود وضعیت همان زندانیان هم که شده به جای اینکه روی سخنمان با زندانیان باشد، به زندانبانشان بتازیم. ما ضیاء نبوی‌ها و مسعود باستانی‌ها را در زندان نمی‌خواهیم، اما وقتی آن‌ها آگاهانه از تنها سرمایه‌ باقی‌مانده‌اشان، از جان خود، مایه می‌گذارند؛ دعوت آن‌ها به تسلیم، بزرگترین سازش است. از مقاومت درون زندان‌ها روحیه بگیریم و با حمایت زندانی‌های سیاسی و خانواده‌هایشان، این روحیه را به جامعه نیز تزریق کنیم.