لشکرکشی خشن مذهبیهای افراطی در پی رنجش از گفتار و کردار دیگران وعکسالعملهای مختلف به آن از توهین و تخریب گرفته تا توجیه و سکوت، پدیدههای جدیدی در جامعه ما نیستند. اما کجای این دعوای پرهیاهو باید ایستاد؟ ما بر این باوریم که مشکل ما در ایران تنها دخالت مذهب در همه امور نیست. فراموش کردن دیگر مشکلات و با وسواس به نقد مذهب چسبیدن، در آینده منجر به برابری میان فقیر و غنی نمیشود، بیکاری را ریشه کن نمیکند، ناعدالتی میان زن و مرد را بر نمیچیند، محیط زیست را پاک نمیسازد و جوابی به بسیاری دیگر از مسائل ما نمیدهد. اما این به معنی سکوت در برابر سرکوبها و تبعیضهای مذهبی و قربانی کردن آزادیهای فردی در برابر تعصبات دینی نیست. همان رویهای که بسیاری از نواندیشان دینی در چنین بزنگاههایی اختیار میکنند. آنها فرصتطلبانه یا سکوت میکنند یا با حرفهای دوپهلو سعی دارند که هم دل مذهبیها را نشکنند و هم ادعای آزادی بیان داشته باشند. باید در مقابل هر نوع اندیشه صلبی که منجر به تبعیض و سرکوب میشود ایستاد؛ چه نابرابری اقتصادی باشد، چه سرکوب مذهبی، چه تبعیض قومی-نژادی و چه تبعیض جنسیتی.
شفق سرخی خورشید مرده است، بر آسمان. رد و یاد نوری که بود. فردای روشنی که هست.
۱۳۹۱ خرداد ۱, دوشنبه
۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۳, شنبه
جریده شفق - شماره ۱۵ (هفته چهارم اردیبهشت)
جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
فایل پیدیاف، برای پرینت گرفتن مناسبتر است. نسخه پیدیاف این شماره را از اینجا بردارید.
این شماره شفق در یک صفحه منتشر شده است و نگاهی دارد به موضوع خلیج فارس و «جزایر سهگانه».
نقاب ملی گرایی بر چهره خیبث استبداد (سرمقاله شماره ۱۵ جریده شفق)
خیمه شب بازی جدید نظام
جمهوری اسلامی که از ابتدای تاسیسش با آیینهای ایرانی سر جنگ داشت و میخواست چهارشنبهسوری و سیزدهبدر و حتی اگر زورش برسد، شب یلدا و نوروز را کمرنگ کند، حالا مدتی است برای خلیج فارس و «جزایر سهگانه» یقه پاره میکند. کار از رئیس دولت کودتا و اطرافیان هوادار «مکتب ایرانی»اش گذشته و حتی رئیس دفتر رهبر نظام هم برای خلیج فارس شعر میگوید. فعالیت گسترده مزدبگیران دولت و بسیج در اینترنت (سربازان کذایی جنگ نرم) برای برانگیختن احساسات میهنپرستانه هم که مشخصا رگههای ضد عرب دارد، نشان میدهد همه اینها اتفاقی نیست. احتمالا حکومت برای امتیاز دادن در زمین هستهای، که گویا بعد از تحریمها محتوم شده، نیاز به «حق مسلم» دیگری دارد و باز سراغ چیزی رفته که بتواند نه تنها بخشی از بیتفاوتها که عدهای از مخالفان سیاسیاش را هم همراه کند.
مخاطب ما قطعا حکومت ایران نیست، که «مردمفریبی» در ذاتش است. مخاطب ما آنهایی هستند که بازی میخورند و وارد زمین اشتباه میشوند. آنها که فراموش میکنند مساله ما، دوگانه اصلی سیاست در ایران، «استبداد–حاکمیت مردم» است، نه «ایرانی–عرب» یا «مذهبی–غیرمذهبی». ما طرفدار جدا شدن جزیرهای از ایران یا عربی نامیده شدن خلیج فارس نیستیم، بلکه آن را بحثی فرعی میدانیم. ما میگوییم ایران فقط خاک ایران نیست. خاطره جمعی و رنج مشترک مردمانی است که اگر نه قرنها، دست کم از مشروطه به بعد با استبداد جنگیدهاند. دلاوری بختیاریهاست و دلیری آنها که در تبریز استبداد محمدعلی شاهی را بیآبرو کردند. مقاومت تنگستانیهاست در برابر استعمار بریتانیا.
اگر ایران را دوست داریم باید مدام اینها را به خود یادآوری کنیم. باید بیرحمانه نقد کنیم آن «ایرانپرستی»ای را که با تحقیر عرب و ترک و افغان همراه است. باید به حاکمان وطنفروشی که لاف وطن میزنند نشان دهیم آن وطن که دوست داریم کدام است و چیست. سفر به ابوموسی هیچ نیست جز پرده دیگری از نمایش کثیف کسانی که ایران را به این روز نشاندهاند. کف زدن برای این نمایش میهندوستی نیست. خیانت است. سالهاست که ایران را بیش از هر چیز دشمنان داخلیاش تهدید میکنند، نه دشمنان خارجی؛ چه از نوع موهومش: همسایگان عرب، و چه از نوع ظاهرا معقولش: حمله نظامی غرب. در چنین زمانهای بهترین، شاید یگانه راه نشان دادن ایراندوستی و میهنپرستی، مبارزه با استبداد و مستبد است. گرگ، گرگ است، خواه به نماز ایستاده در مسجد، خواه مشعل به دست در تخت جمشید. خانه، هم این است و هم آن. گرگ را از خانه بیرون باید کرد.
مرحله دوم هدفمندی یارانه ها (ستون چپ شماره ۱۵ جریده شفق)
نزدیک دو ماه از سال ۹۱ گذشته و مجلس هنوز بودجه امسال را تصویب نکرده است. البته مجلسیان بی کار ننشستهاند؛ آن ها بودجه طرح یارانهها را نصف کردهاند. آن هم در شرایطی که رییس همین مجلس خبر داده است که دولت قصد داشته قیمت ها را به طرز سرسامآوری بالا ببرد، تا جایی که قرار بوده بنزین دو هزار تومان شود. از طرف دیگر به مردم گفته شده است که اگر هنوز میخواهند یارانه بگیرند، باید به سایتی بروند و عدم انصرافشان را اعلام کنند. حاکمیت سرانجام توانسته است خود را از شر یکی از وظایف عمدهاش خلاص کند. آنچه را که قبلا خدمتی عمومی بوده از سرش وا کند و در قالب بخش خصوصی، بنگاههای وابسته به دولت که خاصه خلاصههای حضرات ادارهشان میکنند، به مردم بفروشد. پولی هنگفت هم از جیب هزینههای عمومی به انحصار مافیای حاکم درمیآید. طرح هدفمندی یارانهها بدون مقاومت جدی جامعه به راستی دارد به هدفش میرسد: فقیر کردن مردم، قدرتمندتر کردن حکومت.
۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه
جریده شفق - شماره ۱۴ (هفته سوم اردیبهشت)
جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
فایل پیدیاف، برای پرینت گرفتن مناسبتر است. نسخه پیدیاف این شماره را از اینجا بردارید.
این شماره شفق در دو صفحه منتشر شده است. در صفحه پشت نامه فرزاد کمانگر را در وصف مصائب کردها بخوانید.
آموزگار راستین مقاومت (سرمقاله شماره ۱۴ جریده شفق)
دو سال از خاموشی فرزاد کمانگر گذشت
دو سال از خاموشی فرزاد کمانگر گذشت
در سحرگاهی تاریکتر از شب تیرهای که در آن هستیم، در ۱۹ اردیبهشت 1389 و درست در هفتهای که حاکم مسلط آن را به نام معلم نامگذاری کرده است، یک معلم اعدام شد. فرزاد کمانگر که به اتهام واهی خراب کاری و هم کاری در عملیات بمبگذاری دستگیر شده بود، پس از تحمل شکنجههای وحشیانه بدون اینکه در نهایت جرم او اثبات شود به دار آویخته شد. این ادعا که تنها دلیل دستگیری و اعدام کمانگر این بود که یک شهروند آگاه و فعال کرد بوده است چندان بیراه نیست، وقتی در رنجنامهاش میخوانیم هر جا در بازجوییها از قومیتاش میپرسیدند و او کرد بودن خود را به زبان میآورد مورد توهین و هتک حرمت و بدترین شکنجهها قرار میگرفت. تنها گناه او بیتفاوت نبودن نسبت به جامعه و همنوعانش بود. او معلم کردی بود که علاوه بر تدریس در شهرستان کامیاران استان کردستان چشم بر مشکلات دیگر جامعه خود نبسته بود و در زمینه حقوق قومی و حقوق زنان نیز فعال بود. هر جا قصوری میدید حضور داشت و برای بهبودش تا پای جان تلاش میکرد. او شهابی بود در این شب تیره که مظلومانه در برابر دیدگان بیتفاوت ما فرو نشست. به راستی که اگر به دنبال نمادی برای مبارزه هستیم، فرزاد کمانگر که نه از سر تصادف که آگاهانه معلم نیز بود، شایستهترین الگوی ماست. او که واقعیت مقاومت است، میتواند برای ما نمادی از درایت و مسئولیتپذیری هم باشد. به حق که معلم شهید و نماد واقعی مبارزه برازنده اوست. یک آموزگار واقعی برای ما مردمی که درون ایران را هم مرزبندی کردهایم و بر خلاف ادعاهایی که میکنیم کمترین توجهی به حقوق قومی و ظلمی که بر این مردمان مبارز میرود نداریم. روشنفکرترینهامان هم نهایتا محصولات فرهنگی مانند موسیقی کردی را ستایش میکنیم اما به مبارزه که میرسد میترسیم از یک معلم کرد حمایت کنیم و راه او را ادامه دهیم. ترس از اتهامات واهی که رژیم آگاهانه آنها را گسترش میدهد تا جلوی اتحاد ما با مبارزانی را بگیرد که با آنها در یک صف هستیم و دشمن مشترکی داریم. در خیزشهای دو سال قبل مردم در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، کردها بیدرنگ حمایت خود را از این جنبش اعلام کردند و در هیچ مقطعی دست از مبارزه نکشیدند و ناامید نشدند. اکنون وظیفه داریم که بیتفاوتی را در خود بکشیم و اگر برای زنده ماندن و جلوگیری از اعدام فرزاد کمانگر تلاشی نکردیم، وقت آن است که نامش را زنده نگه داریم تا راهش ادامه یابد.
فلسطین؛ درد مشترک (ستون چپ شماره ۱۴ جریده شفق)
دوهزار زندانی فلسطینی بیست روز است در زندانهای اسرائیل در اعتراض به بازداشتهای بیدلیل، وضعیت بد زندانها و بلاتکلیفی پروندههایشان اعتصاب غذا کردهاند. سکوت خبری در مورد این موضوع شرمآور است. چنین مقاومتی هر جای دیگر دنیا بود، رسانهها و مدعیان حقوق بشر گوش همگان را کر کرده بودند. از آنها انتظار بیش از این هم نیست، اما از «صلحطلبان» که همین دیروز به مردم اسرائیل ابراز عشق میکردند چطور؟ امروز کجایند برای همبستگی با زندانیان فلسطینی؟ وای بر آزادیخواهانی که در بند مرزها ماندهاند. و صد شرم بر جهانوطنانی که جهانشان تلاویو دارد، دمشق و کابل نه. عیار ما مدعیان آزادی امروز است که محک میخورد. در همراهی یا بیتفاوتی به اعتصاب غذای زندانیان فلسطینی که از قضا همان برشان میرود که بر زندانیان ما؛ بازداشت موقت، بدون اتهام، بلاتکلیفی در انتظار محاکمهای که هیچ وقت نخواهد آمد. درد مشترک همبستگی میطلبد. کاش مقاومت را از مبارزان فلسطینی بیاموزیم و با همبستگی مان به دیگران بیاموزانیم.
اشتراک در:
پستها (Atom)


