شفق سرخی خورشید مرده است، بر آسمان. رد و یاد نوری که بود. فردای روشنی که هست.

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

جریده شفق شماره ۲۳ (هفته آخر تیر)



جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
 
فایل پی‌دی‌اف برای پرینت گرفتن مناسب‌تر است. آن را از اینجا بردارید. 


قتل به نام قانون (سرمقاله جریده شماره ۲۳ شفق، هفته آخر تیر)

حکومت در تیرماهی که گذشت نزدیک به ۳۰ نفر را اعدام کرده است و سایه سنگین عدلش را بر سراسر ایران گسترده. از اعدام چهار زندانی سیاسی عرب اهوازی گرفته تا اعدام دو نفر در سیستان و بلوچستان به جرم محاربه. از اعدام صفیه غفوری که می‌گویند زیر فشار اعتراف به قتل کرده بود، در «عادل»آباد شیراز تا حکم اعدام جوانی در مشهد به جرم خوردن مشروب! اهالی اهر و شیراز و تهران هم با اجرای اعدام در ملا عام شانس این را داشته‌اند که از نزدیک جان دادن و پرپر زدن یک نفر بالای طناب دار را ببینند و اوقاتشان را خوش کنند. یک نمونه نادر و ابتکار ولایی هم این بوده که حکم اعدام دو نفر متهم به تجاوز و قتل را در حضور تعدادی معلم و مقامات آموزش و پرورش زاهدان اجرا کرده‌اند.

اکنون چیزی حدود چهار هزار نفر زیر حکم اعدام قرار دارند و در چند سال اخیر تعداد اعدامی‌ها زیاد و زیادتر شده است. اگر از قاتلان، که دستگاه قضایی مبتنی بر فقه پویای شیعه حکم مترقی قصاص را در موردشان اجرا می‌کند بگذریم، بیشتر این اعدامی‌ها از میان کسانی که در قاچاق و فروش مواد مخدر دست دارند هستند. مرتکبین تجاوز و جرایمی از این دست هم معمولا در ملا عام اعدام می‌شوند. علاوه بر اینها به یمن بی تفاوتی مرکزنشینان، زندانیان سیاسی اقلیت‌های قومی هم جای ثابتی در این سیاهه دارند. اما دلیل این همه وحشیگری چیست؟

آنچه در نگاه اول توحشی کورکورانه و بی دلیل به نظر می‌رسد، منطق خودش را دارد. حکومت از اداره جامعه بازمانده است و هر روز یک بحران اجتماعی تازه سر باز می‌کند. اعتیاد گسترده به الکل و مواد مخدر، پایین آمدن سن فحشا، اخبار هر روزه وقوع تجاوز، گاهی در شکل‌های بسیار تکان دهنده به طور گروهی و...، و اخبار قتل‌های فجیع، که اخیرا بسیار با مثله شدن بدن قربانی هم همراهند، تنها بخش‌های جنجالی و مرئی بحران‌های اجتماعی ایرانند. اما حکومت نمی‌تواند این ناتوانی را بپذیرد و نیاز دارد که به ترتیبی نشان دهد که حرف حرف کیست و چه کسی زمام امور را در دست دارد. این که احکام اعدام در استان‌های غیر از تهران به نسبت بیشتر و ساده‌تر اجرا می‌شوند، ناشی از این است که نظام در حاشیه‌های بالقوه سرکش نیاز بیشتری به قدرتنمایی دارد. واقعیت هم این است که اگرچه نظام از پس حل مشکلات پیچیده امروز ایران برنمی‌آید، اما سه دهه است که به خوبی نشان داده می‌تواند جان آدم‌ها را با طناب دار یا گلوله بگیرد. حکومت نمی‌تواند معضلات کشور را حل کند، اما دست کم می‌تواند بابت آنها از چند نفر انتقام بگیرد.

این یکی از اصلی ترین دلایل ناعادلانه و باطل بودن حکم اعدام است. این مجازات زمینه اجتماعی جرم را به کلی نادیده می‌گیرد و همه مسئولیت را متوجه یک فرد می‌کند. و اجرای این مجازات نه برای حل مشکل، که تنها برای انتقام گیری از فرد مجرم و نمایش آن به جامعه انجام می‌گیرد. گاه جماعت اجازه می‌یابند که تا پای چوبه دار جلو بیایند و با خرد شدن گردن و خفه شدن اعدامی شادی کنند تا به این ترتیب جامعه نیز بتواند مسئولیت مشکلات را از دوش خود برداشته و با تقلیل دادن معضلات به اعمال معدودی مجرم و جنایتکار به آسودگی کاذبی برسد. گاهی هم اعدام‌ها با قساوت و خشونتی انجام می‌شود که سایرین عبرتی بگیرند و دست از پا خطا نکنند. اما این اعدام‌ها حتی پیشگیرانه هم نیستند و از آمار جرم در جامعه نمی‌کاهند.  و ما مبهوت نمایش خشونت و انتقام‌جویی غریزی فراموش می‌کنیم که قتل قانونی هم قتل است!

به انتظار مرگ کبودوند نشسته‌ایم! (ستون چپ جریده ۲۳ شفق، هفته آخر تیر)

محمد‏ صدیق کبودوند، فعال سیاسی کرد، در اعتراض به اجازه نیافتن برای دیدار با فرزند بیمارش دست به اعتصاب غذای خشک زد. مبارز سیاسی که در زندان اوین  بدن و جانش را رفته رفته از دست می‌دهد تا بلکه بتواند از درد فرزندش بکاهد. فاجعه‌ای دیگر پیش رو نیست، فاجعه‌ای در کار است.  فاجعه هر روز با ماست. فاجعه سال‌هاست که با ماست. فاجعه چیزی جز درد و رنج کشیدن زندانی و سکوت ما مردمان خاموش نیست. فاجعه خطاب قرار دادن زندانی است برای پایان دادن به اعتصاب غذایش. فاجعه فریاد نکشیدن و مشت نکوبیدن ماست، بر زندانبان و حکومتی که او را در زندان به مرگی تدریجی می‌کشد. فاجعه نپیوستن هزار هزار ماست به اعتصاب غذای زندانی. فاجعه بی‌عمل نشستن به انتظار مرگ یک انسان دربند است.

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

جریده شفق شماره ۲۲ (هفته سوم تیر)


جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
 
فایل پی‌دی‌اف برای پرینت گرفتن مناسب‌تر است. آن را از اینجا بردارید. 

افغان = مقصر! (سرمقاله جریده شماره ۲۲ شفق)


نقش ما در ترفند جدید حکومت

آنچه در روزهای اخیر در یزد و فارس بر افغان‌های مقیم ایران رفته، پرصداترین زنگ خطر است برای آن‌چه نه فقط افغان‌ها که جامعه ایران را تهدید می‌کند. این خطر که سیاست‌های مهاجرستیزانه حاکمیت فعلی که برای محکم‌تر کردن جایگاه و مشروعیت خود از تیشه زدن به هیچ ریشه‌ای ابا ندارد از یک سو، و احساسات ضدخارجی بخش نه چندان کوچکی از مردم ایران از سوی دیگر همدیگر را تشدید کرده و در آینده نزدیک به فاجعه‌هایی بزرگ‌تر از خانه‌سوزی در یزد بیانجامد. احساسات ضدخارجی که نه متوجه هر خارجی، از جمله اروپایی‌های موبور و چشم‌آبی، که بیشتر متوجه همسایگانمان از هر قوم و نژادی است. همان‌طور که در سرمقاله شماره ۱۵ شفق با عنوان «نقاب ملی‌گرایی بر چهره استبداد» نوشتیم حاکمیت هر جا که بتواند از حربه ملی‌گرایی برای سرپوش گذاشتن بر بحران مشروعیت و کارآمدی‌اش بهره می‌گیرد و این بار هم دوباره به سراغ همین وسیله رفته است. 

محمدرضا رحیمی، از اعجوبه‌های دروغ و دورویی که حتی بین مسئولان بدنام جمهوری اسلامی هم در ترازی دیگر است، گفته مشکل بیکاری ما بخاطر ۳ میلیون مهاجری است که در کشور داریم و لابد با بیرون ریختنشان همه بی‌کفایتی‌های دولت جبران می‌شود. انگار کارفرمای ایرانی می‌تواند همان بلایی را  بر سر کارگر افغانی که قانون حتی وجودش را هم به رسمیت نمی‌شناسد می‌آورد، بر سر کارگر ایرانی هم بیاورد. انگار این خود دولت (با واسطه پیمانکاران نیمه‌دولتی) و سرمایه‌داران نیستند که بیشترین سود را از این کارگرهای غیرقانونی و بی‌پشتیبان می‌برند. هر یک نفر ما باید مسئولیتمان را در قبال به وجود آمدن این وضعیت و جلوگیری از وخیم‌تر شدنش بپذیریم. نگاه از بالا به پایین به افغان‌ها و در بهترین حالت لطفی از سر ترحم، ادامه منطقی‌اش به این‌جا می‌کشد که فلان مسئول در استان فارس از مردم بخواهد اگر مهاجر غیرقانونی در خیابان دیدند (و این در قاموس آن منطقه یعنی افغان یا عراقی) از او کارت اقامت بخواهند و اگر نداشت به پلیس تحویلش دهند.

اگر همه ما در همه این سال‌ها دست پسر سرایدار افغانمان را گرفته بودیم (و مگر این جماعت در ایران به شغلی بهتر از این هم می‌رسند؟) و بر سر مدیر مدرسه محله‌مان فریاد زده بودیم که این بچه چرا نباید حق درس خواندن داشته باشد، اگر ما در هر جایی که هستیم به تبعیض‌های روزانه و غیرانسانی که در حق افغان‌ها می‌شود دست کم اعتراض کرده بودیم، این فایده را داشت که مردمی که همیشه «افغانی» را به عنوان فحش استفاده کرده‌اند می‌دیدند که هستند ایرانی‌هایی که افغانی‌ها را برابر با ما می‌دانند و این مسئله در ذهنشان شکل می‌گرفت. حاکمیت هم حس نمی‌کرد که در این راه هر چه بکند همراهی همه مردم را دارد و بدتر آن‌که هر چه تندتر برود بیشتر هورا می‌شنود. به جای تغییر عکس در فیس‌بوک، در خیابان با افغان‌ها رفتاری برابر داشته باشیم.

دور زدن تحریم با موشک! (ستون چپ جریده شماره ۲۲ شفق)

کار کشور به جایی رسیده که مرغداری‌ها نمی‌توانند غذای مرغ‌هایشان را تامین کنند. نقل و انتقالات بانکی میان ایران و دیگر کشورهای جهان به مرور غیرممکن می‌شود. صادرات و واردات عمده ایران (با چین  و هند) به حالت پایاپای برگشته است و... چرا؟ چون از یک طرف قدرت‌های جهانی به دنبال تقویت نفوذ خود در خاورمیانه هستند، و از طرف دیگر حکومتی فاسد با ماجراجویی اتمی خود بهانه به دست آنان داده است. درست در روزی که تحریم‌های جدید علیه ایران اعمال شد، سپاه اعلام کرد موشک‌های جدیدی آزمایش می‌کند و مانوری به راه می‌اندازد. این بود ترفند برادران قاچاقچی برای دور زدن تحریم‌ها! شاخ و شانه کشیدن‌های پوشالی، تهدید به بستن تنگه هرمز، موشک جدید و... در حالی که عرصه واقعا روز به روز بر ایران تنگ تر می‌شود، سرداران سودایی سپاه مانور می‌دهند و سرمست فتح مواضع دشمن فرضی‌اند. و در میان جدال جمهوری اسلامی و غرب بیش از هرچیز گلوی ما مردم ایران است که فشرده می‌شود، باید قبل از آنکه خفه شویم فریاد بزنیم!

۱۳۹۱ تیر ۱۱, یکشنبه