شبکه «من و تو» نه فقط یک شبکه تلویزیونی برای سرگرمی مخاطبان بلکه رسانه قوی پهلوی دوستان و سلطنت طلبانیست که با دیدن ضعف جمهوری اسلامی در ردای جدید به صحنه رقابت آمده اند. مشتی که پس از مستند تخیلی «از تهران تا قاهره» کاملا باز شد. آن ها که از گفتن هیچ دروغی پرهیز ندارند، هر آنچه مخاطبشان بخواهد - هر چند سخیف - را به کار می بندند تا بر هر موجی سوار شوند و تاریخ ایران را تحریف و کارنامه خود را تطهیر کنند. شبکه «من و تو» هم از نظر روشی و هم از نظر اهداف میانی به صدا و سیما بی شباهت نیست. هر دو در تلاشند نشان دهند انقلاب مردمی 57، انقلاب مسلمانان/آخوندها بود و نتیجه «رشادت های جوانان مسلمان» یا نتیجه «حماقت جوانان فریب خورده توسط آخوندها». جمهوری اسلامی با بیان بخشی از تاریخ و اغراق در بخشی دیگر و سلطنت طلبان با انکار اصل اراده مردم در انقلاب و پوشاندن جنایات خویش، تاریخ را به نفع خود تحریف می کنند تا مشروعتی دوباره بر پایه دروغ برای خود بنا کنند.
شفق سرخی خورشید مرده است، بر آسمان. رد و یاد نوری که بود. فردای روشنی که هست.
۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه
۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه
جریده ۲۶ شفق (هفته سوم مرداد)
جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
فایل پیدیاف برای پرینت گرفتن مناسبتر است. آن را از اینجا بردارید.
انتخاب واقعی کو؟ (سرمقاله ۲۶ جریده شفق)
پیچ تلویزیون را که بچرخانی از دو چیز نمیتوانی فرار کنی؛ اولی ترکیبات گوناگون و در هر حال مهوعی از روضه و موعظه مذهبی با پروپاگاندای مبتذل نظام است و دومی: تبلیغات. فرقی نمیکند که لیالی عزیز قدر باشد و تلویزیون بخواهد قرآن به سرت کند، المپیک باشد و بخواهد احساسات ملی تو را قلقلک دهد یا اینکه مناسبت خاصی در کار نباشد و مشغول همان وظیفه عمومی خود، یعنی گسترش حماقت و بستن روزنههای احتمالی تفکر، باشد؛ تلویزیون در هر حال تبلیغات را به سر و صورتت شلیک میکند. از جوایز ایرانسل و بانک فلان و رب گوجه فرنگی زهر مار به هیچ ترفندی گریزی نیست. روشن است که انباشته شدن از تبلیغات تجاری با ادعاهای تلویزیونی که میخواسته «مدرسه انسانسازی» و چیزهایی از این دست باشد و راه رستگاری و بهشت را به بینندگان نشان دهد جور در نمیآید. سادهزیستی و تقوا کجا و جشنواره تابستانی کیش کجا؟ بنده مؤمن که روزی را دست خدا میداند و حاصل دسترنج خود، برای چه باید زیر بمباران اشعار و الحان بانک فلان و بهمان قرار گیرد؟ پس تلویزیون درباره ارزشهای آسمانی خود دروغ میگوید، لاف میزند یا دست کم قادر نیست حرف و عملش را یکی کند و از بابت این ریاکاری لایق شماتت است. اما راستش تلویزیون، و نظام متبوعش، مدتها است با خود از این تعارفات ندارند. «برادران قاچاقچی سپاه» خوب میفهمند که چنبره زدن بر منابع ثروت و قدرت کشور به خدمت خدا و خلق خدا ربطی ندارد. اما این را هم میفهمند که آن خلق خدا اگرچه چشم امیدی به خدمات اوباش حزب الله ندارند، حسابی برای سوغاتیهای قاچاقی که برادران از آنور آب جلویشان بیندازند تشنهاند. چرخه تبلیغ علاوه بر فروشنده و تلویزیون به یک عنصر دیگر هم نیاز دارد: بیننده-خریدار. به این ترتیب انبوه تبلیغات تلویزیون جمهوری اسلامی علاوه بر این که نشانه زوال ارزشهای ایدئولوژیک این نظام است، حکایت دیگری را هم بازگو میکند: غرق شدن بینندگان-مردم در مصرف.
مصرف در حال بدل شدن به تنها شیوه کسب رضایت انسان از هستی خود است. مرز نیاز، میل و اجبار مخدوش شده و مصرفکنندگان مطابق الگوهایی عمومی رفتار میکنند که انگار بدون آنها زندگیشان ناقص خواهد بود. البته پرخاش به مظاهر تکنولوژی و دعوت به ریاضت، ستایش فقر و تحقیر رفاه بیمعنی است، اما بد نیست از خود بپرسیم فلان مدل جدید موبایل واقعا کدام جای خالی را در زندگی ما پر میکند؟ اینکه بتوانیم به جای بوتیکهایی که ویترینشان را با آوردن لباسهایی از این طرف و آن طرف و کارگاههای تولیدی خود ایران پر میکنند، از مغازههایی که تابلوی مارکهای اروپایی را بر سر دارند خرید کنیم، چه انتخاب واقعی یا مهمی را در زندگی پیش روی ما باز میکند؟ واقعیت این است که ما به جزیرههای انفرادی تجزیه شدهایم و به جای این که درباره زندگی جمعی خود دست به انتخابی بزنیم و برای تحقق آن بکوشیم، دنبال بزک دوزک سلول خودمان هستیم. فقدان انتخاب در سرنوشت جمعی خودمان را با انتخاب لباس و موبایل پر میکنیم.
حالا که گرانی و کمبود بیشتر و بیشتر به واقعیت زندگیمان بدل میشود یک راه این است که از ناتوانی خود در خرید مارکهای مشهور و کم شدن حق انتخابمان گلایه کنیم. یک راه دیگر اما این است که به جای دل خوش بودن به انتخابهای صوری، به انتخابی حقیقی دست بزنیم و وضعیتی را که گرفتارشیم دگرگون کنیم. مصرف مخدری است که تلخی زندگی روزمره را تحملپذیر میکند، حالا که دشواریهای اقتصادی به دست آوردن این مخدر را دشوار میکند، به جای پرداختن بهای گزافتر برای آن، پای انتخابی واقعی هزینه بدهیم.
رنج ما و وحشت نظام (ستون چپ جریده ۲۶ شفق)
زلزله اهر را صدا و سیما پوشش نداد. داستان ما را. که فاصلهاش، ناهمسازیاش با داستان نظام و نظامیان روز به روز بیشتر میشود. به شهادت روزنامهنگارانی که به آذربایجان شرقی رفتهاند، تا صد کیلومتری تبریز خیلیها از فاجعه بیخ گوششان بیخبر بودهاند. و این حدیث مکرر این روزهاست. حدیث بیخبری ما. حدیث هراس کشنده نظام. ما را گزیری نیست جز خبردار شدن از ما، دستگیری از ما، ساختن و ستبر کردن مایی که کمر به گسستن و ویرانیاش بستهاند. نظام را اما، همان یک گزیر هم نیست. نابودی پایان ناگزیر هراس جنون افزای اوست. هراس از زلزله. «آن» زلزله. هراس نه فقط از فریاد و مشتهای گره کرده، که از سکوت و دستان به یاری دراز شده ما. هراس از آگاهی، از همدردی، از خود درد «ما».
جریده ۲۵ شفق (هفته دوم مرداد)
جریده شفق را بخوانید، پرینت بگیرید و پخش کنید.
فایل پیدیاف برای پرینت گرفتن مناسبتر است. آن را از اینجا بردارید.
همیاری اجتماعی (سرمقاله جریده ۲۵ شفق)
کلید درد مشترک...
ما در شفق بارها از لزوم سازماندهی و تشکیلات سخن گفتهایم و این امر گروهی را شرط لازم برای رسیدن به اهداف سیاسی و اجتماعی دانستهایم. با این وجود چندان از چگونگی سازماندهی و ایجاد تشکیلات حرفی نزدهایم. درست است که تشکیلات چشم اسفندیار حکومت است، اما با تکرار مدام این جملات زیبا بر روی کاغذ تشکیلات هماهنگ حاصل نمیشود. وقت آن است که راههای رسیدن به یکدیگر را بیابیم و هماهنگی را تمرین کنیم. ما همواره در موقعیتهای مختلف از حمایت و همبستگی با افراد و گروهها گفتهایم، اما با جامعهای که روز به روز اتمیزهتر میشود، این همبستگی چگونه ممکن است؟
ایجاد گروههای حمایتی اجتماعی از اولین قدمهای رسیدن به این هماهنگی است. تعاونیها مثال خوبی از یک چنین گروههایی هستند. به سادگی جمع شدن عدهای دوست، فامیل و آشنا و با گذاشتن پولی اندک میتوان صندوقی ایجاد کرد که در مواقع نیاز افرادی از گروه را که به کمک احتیاج دارند حمایت کند. این کار عجیب و سختی نیست و قطعا ما نیز اولین کسانی نیستیم که به چنین راههایی فکر میکنیم. همین حالا میتوان گروههایی را مثال زد که با روشهای مختلف چنین صندوقهایی را اداره میکنند و گرهای از کار بسته دوستان و رفقای خود میگشایند. گرههایی که با بیکفایتی حکومت در اداره کشور روز به روز محکمتر میشوند و در این شرایط تنها این خود مردم هستند که میتوانند و باید به یکدیگر کمک کنند. توانمندسازی خود و دیگران در برابر قدرتی که سرمایه و حاکمیت اقتصادی را در دست دارد، قدم بزرگی است که همراه با فعالیتهای جانبی همچون مبادله کالاهای فرهنگی و ایدههای فکری، منبع تغییرات بنیادی در جامعه و سیاست خواهد بود. در بسیاری از کشورهای دنیا و در مواقع حساسی از تاریخ، تعاونیها و گروههای مستقل اقتصادی با اتحادیههای صنفی و کارگری همراه شدهاند و در جهت رسیدن به خواستهها و مطالباتشان مبارزه کردهاند. این گروه های کوچک و هستههای اقتصادی حتی از کارگران بیکار که حقوقشان قطع شده نیز حمایت کردهاند.
برای مثال در قرن نوزدهم در انگلستان بازاری برای تبادل مستقیم کالا بین تعاونیها و افراد تشکیل شد تا اجناس ساخت صنعتگران و کارگران مستقیما در دسترس افراد قرار گیرد. به این ترتیب بینیاز از بازار رایج سرمایه در آن دوران جامعهای مستقل با ساز و کار تعاونی تشکیل شد. در ایالات متحده نیز اولین اتحادیههای کارگران راهآهن که در اواسط قرن نوزدهم ایجاد شدند بیشتر در فکر کم کردن فشار بر خانوادههای کارگرانی بودند که یا به دلیل جراحت در حین کار درآمد خود را از دست داده بودند یا در سوانح کاری جان خود را از دست داده بودند. اعتصاب معدنچیان انگلیسی در ۸۵-۱۹۸۴ هم با ایجاد شبکهای برای کمکرسانی به معدنچیانی همراه بود که درآمد خود را به خاطر اعتصاب از دست داده بودند و توان فراهم کردن مایحتاج روزمره خود و خانوادهاشان را نداشتند.
الگوبرداری از چنین مدلهایی همیشه و همه جا به کار میآید. در شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی چنین حمایتهایی، همبستگی بین مردم را بالا میبرد و زمینهای میشود برای ایجاد هستههای سازماندهی که در موقع لزوم میتوان امید داشت که به هم بپیوندند. اینگونه است که همبستگی واقعا محصولی حقیقی به بار خواهد آورد و به سازماندهی گسترده تودهای خواهد انجامید، شاید که زمینهساز تغییرات بنیادین آینده باشد. در عین حال وجود شبکهای از سازمانهای تعاونی و کمک متقابل فرد را در به دست گرفتن مسیر زندگی خود یاری میکند و برای زندگی آزاد فردی و شکوفا شدن پتانسیل تک تک افراد در جامعه آزاد آینده ضروری خواهد بود.
نمایشنامه عدالت (ستون چپ جریده ۲۵ شفق)
نمایش رسیدگی به پرونده متهمان اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی از بانک صادرات سرانجام در حال پایان یافتن است. محسنی اژهای، سخنگوی قوه قضاییه چند روز پیش خبر از صدور حکم اعدام برای چهار نفر و محکوم شدن دیگر متهمان به حبسهای طولانی داد. صدور احکام سنگین برای متهمان درجه دو و سه این پرونده که اکثرا به صورت شخصی با نهادهای حکومتی در ارتباط نبودهاند و در نتیجه حامی قدرتمندی هم نداشتهاند، بیشک در جهت توجیه افکار عمومی در سطح جامعه بوده است. اما این داستان به این راحتی تمام نمیشود و بیش از اینها «کش» خواهد آمد. مردم به خوبی میدانند که متهمان اصلی این پرونده یا در گوشههای بیت رهبری و دفتر ریاستجمهوری جا خوش کردهاند و از دسترس قانون دور هستند، یا مانند قاضی مرتضوی، متهم اصلی جنایات کهریزک، بر مناسک مختلف حکومتی تکیه زدهاند و با در اختیار داشتن سرمایههای کشور آینده خود را آباد میکنند. اعدام متهمان فرعی نشانه عدالت و شجاعت نیست، نشانه بزدلی و فسادی است که از سر تا پا در ارکان نظام ولایی رخنه کرده است و مانند موریانه به جان کشور افتاده.
اشتراک در:
پستها (Atom)


